چه زبان‌هایی بیشترین جوایز نوبل را برده‌اند؟

اهمیت موضوع:
, چه زبان‌هایی بیشترین جوایز نوبل را برده‌اند؟, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, چه زبان‌هایی بیشترین جوایز نوبل را برده‌اند؟, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, چه زبان‌هایی بیشترین جوایز نوبل را برده‌اند؟, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, چه زبان‌هایی بیشترین جوایز نوبل را برده‌اند؟, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, چه زبان‌هایی بیشترین جوایز نوبل را برده‌اند؟, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز
Loading...
, چه زبان‌هایی بیشترین جوایز نوبل را برده‌اند؟, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روزحق نشر عکس Getty Images
Image caption آلفرد نوبل در سال ۱۸۶۲، وقتی ۲۹ ساله بود، در نامه‌ای به یک دختر جوان به زبان فرانسه نوشت: “حوزه من فیزیک است، نه ادبیات.” با این حال، او پرداختن به ادبیات را تا زمان مرگ ادامه داد.

“هیچ توقعی ندارم که نوشته‌هایم شعر در نظر گرفته شود. هرازگاهی می‌نویسم فقط با این هدف که افسردگی‌ام تسکین یابد، یا زبان انگلیسی‌ام بهتر شود.”

این بخشی از نامه آلفرد نوبل، بنیانگذار جایزه نوبل است که خطاب به دوستش، بر علاقه خود به نوشتن و ادبیات تأکید کرده است.

آلفرد نوبل را در تاریخ با اختراع دینامیت می‌شناسند، اما او شیفته ادبیات هم بود؛ به ویژه شعر انگلیسی و شاعرانی چون پرسی بیش شلی، شاعر غزلسرای قرن نوزدهم بریتانیا و لرد بایرون، از شاعران تأثیرگذار مکتب رمانتیسم این کشور.

این دانشمند سوئدی هم به زبان مادری‌اش، سوئدی می‌نوشت، هم به انگلیسی و هم به فرانسه. اما از همان جوانی نسبت به قریحه ادبی خود تردید داشت.

در سال ۱۸۶۲، وقتی ۲۹ ساله بود، در نامه‌ای به یک دختر جوان به زبان فرانسه نوشت: “حوزه من فیزیک است، نه ادبیات.” با این حال، او پرداختن به ادبیات را تا زمان مرگ ادامه داد.

در ۱۸۹۶، یکی دو ماه قبل از درگذشت آلفرد نوبل، نمایشنامه‌ای از او منتشر شد (Nemesis) که از نمایشنامه “خاندان چن چی” نوشته پرسی بیش شلی الهام گرفته بود. داستان این نمایشنامه منظوم تراژیک در قرن شانزدهم میلادی و در رم می‌گذشت و ماجرای اعدام زنی را بازگو می‌کرد که پدرشوهرش را به دلیل تجاوز به خودش، کشته بود.

همه این علاقه‌ها و تلاش‌های ادبی، موجب شد که آلفرد نوبل در وصیت‌نامه خود برای تأسیس جایزه نوبل، ادبیات را نیز در کنار رشته‌های علوم بگنجاند و درباره چگونگی انتخاب برنده نوبل ادبیات نظر دهد.

یکی از معیارهایی که او مطرح کرد این بود که ارزیابی‌ها درباره یک نویسنده نباید بر اساس نژاد و ملیتش باشد، اما آنچه عملا و به ویژه در نیمه اول تاریخ بیش از صد ساله نوبل اتفاق افتاده، توجه بیشتر آکادمی نوبل به نویسندگان و شاعران چند کشور و برتری نسبی چند زبان است.

با مروری بر مشخصات برندگان جایزه نوبل ادبیات و آثار آنان، درمی‌یابیم که از نظر ملیت، نویسندگان و شاعران فرانسوی‌ به دفعات بیشتری جایزه نوبل ادبی را از آن خود کرده‌اند، به طوری که آنان توانسته‌اند پانزده بار این جایزه را به دست بیاورند.

پس از فرانسوی‌ها، آمریکایی‌ها و بریتانیایی‌ها با ۱۲ و ۱۱ نوبل ادبی در جایگاه دوم و سوم قرار دارند. آلمان، سوئد، اسپانیا و ایتالیا هم در رتبه‌های بعدی هستند.

از نظر زبان هم، این زبان انگلیسی است که بر جایزه نوبل ادبیات مسلط است؛ به طوری که یک چهارم جوایزی که اهدا شده، به نویسندگان و شاعران انگلیسی‌زبان بوده است.

پس از انگلیسی، زبان‌های فرانسوی، آلمانی و اسپانیایی بیشترین جایزه را به دست آورده‌اند و سوئدی، زبان داوران آکادمی نوبل، که فقط ده میلیون نفر متکلم دارد، در رتبه پنجم است.

حق نشر عکس AFP
Image caption اگر الیاس کانتی که در بلغارستان به دنیا آمد و ملیت بریتانیایی گرفت و در سوئیس زندگی می‌کرد و به زبان آلمانی می‌نوشت، در همان بلغارستان می‌ماند و زبانش بلغاری بود، بخت یکسانی برای دریافت نوبل ادبی داشت؟

این آمارها حاکی از چیست؟

آیا بیانگر این است که ادبیات برخی از زبان‌ها و کشورها نسبت به دیگر زبان‌ها و کشورها برتر است؟ آکادمی نوبل “عدالت” را در انتخاب برنده جایزه نوبل ادبیات رعایت نکرده است؟ یا این که نه، عمدی در کار نبوده و همه این آمارها نتیجه تصادف و اتفاق است و اساسا نباید توقع داشت که یک جایزه ادبی را «به مساوی بین همه» تقسیم کرد.

صرف‌نظر از انگیزه‌های داوران آکادمی نوبل در اهدای جایزه ادبی این آکادمی، در یک چیز شاید نتوان تردید داشت؛ این که نوشتن در کشورهای معدودی یا زبان‌های خاصی، بخت دیده شدن اثر و به دنبال آن، شهرت نویسنده را بیشتر می‌کند.

مثلا فردریک میسترال، تنها نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات است که به گویش پرونسی زبان اکسیتان می‌نوشت. توجه آکادمی نوبل به این زبان، آن هم در سال‌های آغازین اهدای جوایز خود، بسیار جالب بود. اما این پرسش مطرح است که اگر این گویش به جای جنوب فرانسه در جای دیگری از جهان رایج بود، و فردریک میسترال در قاره دیگری زندگی می‌کرد، آیا باز چنین جایزه‌ای به او اهدا می‌شد؟

بیشتر بخوانید:

یا اگر الیاس کانتی که در بلغارستان به دنیا آمد و ملیت بریتانیایی گرفت و در سوئیس زندگی می‌کرد و به زبان آلمانی می‌نوشت، در همان بلغارستان می‌ماند و زبانش بلغاری بود، بخت یکسانی برای دریافت نوبل ادبی داشت؟

یا میان دو نویسنده چینی که برنده جایزه نوبل ادبیات شده‌اند، چرا آنکه ساکن اروپا بود، زودتر از هم‌وطنش که ساکن خود چین بود، برنده شد؟ یا اگر کازوئو ایشی‌گورو، آخرین برنده جایزه نوبل، در پنج سالگی همراه با خانواده‌اش از ژاپن به بریتانیا مهاجرت نمی‌کرد و زبان اولش انگلیسی نمی‌شد، باز هم چنین سرنوشتی برای او رقم می‌خورد؟

این پرسش‌ها و پرسش‌های دیگر، به دلیل اهمیت و اعتبار نوبل ادبیات است که برای یک نویسنده، شهرت و برای یک زبان، افتخار و حتی برای صنعت نشر یک کشور، رونق اقتصادی به همراه می‌آورد.

این تأثیرات نوبل ادبی موجب شده درباره این که چرا تاکنون برخی از نویسندگان و کشورها و زبان‌ها نوبلی نگرفته‌اند، بحث و جدل درگیرد، رقابت شود و عده‌ای از نویسندگان و زبان‌های “فراموش‌شده” سخن بگویند.

این “فراموش‌شدگی” فقط مربوط به زبان‌ها و کشورهای دورافتاده یا جهان سوم نیست. برخی معقدند که حتی در حق تعدادی از کشورهای اروپایی و زبان‌های اروپایی، «اجحاف‌هایی» شده است.

یکی از نمونه‌ها در این زمینه، زبان پرتغالی است که در دیگر قاره‌های جهان نیز، از جمله آمریکای لاتین به آن تکلم می‌شود.

ادبیات پرتغالی‌زبان، با وجود داشتن نویسندگانی چون فرناندو پسوآ، آندراده و کلاریس لیسپکتور، نویسنده بزرگ برزیلی فقط توانسته یک بار، آن هم با اهدای جایزه نوبل به ژوزه ساراماگو، از سوی آکادمی نوبل ستایش شود.

در صورتی که، برخی از منتقدان پرتغالی معتقدند که اگر قرار بود فقط یک بار به ادبیات پرتغالی‌زبان نوبلی داده شود، آن نوبل سهم آنتونیو لوبو آنتونش بود. رقابت میان این دو نویسنده در کشورش به حدی است که معروف است می‌گویند در پرتغال خوانندگان ادبیات یا طرفدار ساراماگو هستند یا آنتونش.

در واقع، منتقدان ادبی هیچ تردیدی در اهمیت آثار آنتونش و ابعاد انسانی آثار او ندارند، فقط شاید بدشانسی که این نویسنده آورده، سخت‌خوان‌تر بودن آثارش نسبت به آثار ساراماگوست.

همچنین زبان هلندی که ۲۳ میلیون نفر به آن سخن می‌گویند و می‌نویسند از زبان‌های “فراموش‌شده” نوبل است.

بسیاری معتقدند لوئی پل بوون، بزرگترین چهره ادبیات هلندی‌زبان در قرن بیستم بود، اما نوبل هرگز به او توجه نکرد.

لوئی پل بوون که اهل بلژیک بود، اما شاید اگر مثل دیگر نویسنده هموطنش موریس مترلینک، به زبان فرانسه می‌نوشت، مثل او برنده جایزه نوبل می‌شد. مترلینک تنها بلژیکی است که تاکنون توانست برنده جایزه نوبل ادبیات شود.

یا حتی اوژن مره، نویسنده و شاعر اهل آفریقای جنوبی که به زبان آفریکانس، گویشی از زبان هلندی می‌نوشت.

اوژه مره با این که در بریتانیا تحصیل کرده بود و با نویسندگان و محافل اروپایی مراوده داشت، همچنان بر نوشتن به زبان مادری‌اش، آفریکانس، تأکید داشت که بیشتر در کشورهای آفریقای جنوبی و نامیبیا رواج دارد.

او حتی از موریس مترلینگ، برنده جایزه نوبل شکایت کرده بود که از آثارش سرقت ادبی کرده است.

حق نشر عکس Reuters
Image caption ژیلا مساعد پس از انتخابش به کمیته نوبل، در گفت‌وگویی تاکید کرد: “می‌خواهم زبان پارسی را که در سرزمینم، اکنون لگدکوب می‌شود، جور دیگری در اینجا معرفی کنم.”

کی نوبت تیرانا و تهران می‌شود؟

زبان آلبانیایی با نویسندگانی چون اسماعیل کاداره، از دیگر زبان‌های اروپایی عقب مانده از قافله نوبل است.

اما درباره زبان‌های آفریقایی خیلی‌ها امیدوارند روزی فراخواهد رسید که زبان کیکویو ستایش و به جهان ادبیات معرفی شود، زیرا مدت‌هاست نام نگوگی وا تیونگو، نویسنده کنیایی که به دو زبان انگلیسی و کیکویو می‌نویسد، در محافل استکهلم بر سر زبان‌ها است.

در آسیا نیز، ادبیات کره‌ای به نظر از توجه داوران آکادمی نوبل خیلی دور نمانده، اما کره جنوبی با وجود شناخته شده بودن سینمایش، تاکنون در زمینه شهرت جهانی ادبیات خود چندان کامیاب نبوده است.

بارها از کو اون به عنوان نامزد احتمالی جایزه نوبل ادبیات نام برده شده، ولی هنوز نه او و نه هیچ شاعر و نویسنده کره‌ای‌زبان به این جایزه‌ دست نیافته‌اند.

این وضعیت زبان کره‌ای و کشور کره جنوبی، تقریبا برای زبان فارسی و کشورهای ایران و افغانستان و تاجیکستان هم صادق است؛ حتی شاید وخیم‌تر.

زبان فارسی با وجود پیشینه کهن ادبیاتش و شاخته شده بودن شاعران کلاسیکش مثل خیام و مولانا، گویا اکنون در حد جایزه نوبل “حرفی برای گفتن” ندارد.

اگر برخی از نویسندگان افغان و ایرانی هم در جهان شناخته شده هستند، آثارشان را به زبان‌های غربی نوشته و منتشر کرده‌اند.

در سال‌های گذشته، بیشتر در محافل داخل ایران شنیده شده که بزرگانی مثل احمد شاملو نامزد جایزه نوبل ادبیات بوده‌اند، اما هنوز نامی از شاعران و نویسندگان ایرانی یا فارسی‌زبان به صورت فراگیر در رسانه‌های اروپایی و غربی به عنوان نامزد احتمالی جایزه نوبل ادبیات منتشر نشده است.

با این حال شاید اتفاقات و تحولات یکی دو سال اخیر در آکادمی نوبل، بزرگترین امیدواری‌ را برای ایرانیان و فارسی‌زبانان به ارمغان آورد: انتخاب ژیلا مساعد، یک شاعر ایرانی-سوئدی به عضویت کمیته داوری جایزه نوبل ادبیات.

خانم مساعد پس از انتخابش به کمیته نوبل، در گفت‌وگویی تاکید کرد: “می‌خواهم زبان پارسی را که در سرزمینم، اکنون لگدکوب می‌شود، جور دیگری در اینجا معرفی کنم.”

نظرات