یک روز با زنان تن فروش خیابان های گلبرگ و رشید تهران/ فاطمه محمدی

اهمیت موضوع:
, یک روز با زنان تن فروش خیابان های گلبرگ و رشید تهران/ فاطمه محمدی, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, یک روز با زنان تن فروش خیابان های گلبرگ و رشید تهران/ فاطمه محمدی, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, یک روز با زنان تن فروش خیابان های گلبرگ و رشید تهران/ فاطمه محمدی, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, یک روز با زنان تن فروش خیابان های گلبرگ و رشید تهران/ فاطمه محمدی, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, یک روز با زنان تن فروش خیابان های گلبرگ و رشید تهران/ فاطمه محمدی, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز (1 رای)
, یک روز با زنان تن فروش خیابان های گلبرگ و رشید تهران/ فاطمه محمدی, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روزLoading...

ماهنامه خط صلح – خیابان های گلبرگ و رشید تهران از اماکن معروف به تن فروشی در تهران هستند. وضعیت این دو خیابان به گونه ای است که عموماً در شب تاکسی پیدا نمی شود و اگر در کنار خیابان بایستی، مشتریان با خودروهایشان در مقابلت توقف کرده و نرخ تعیین می کنند.

برای گفتگو با اهالی محل و زنان تن فروش به این محل رفتم.

, یک روز با زنان تن فروش خیابان های گلبرگ و رشید تهران/ فاطمه محمدی, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز

فاطمه محمدی

وقتی نظر اهالی محل، به خصوص جوانان را در رابطه با رواج تن فروشی در خیابان محل زندگی شان جویا شدم، با آرامش پاسخ می دادند: «برای ما دیگر عادی شده. این کار را همه جا انجام می دهند؛ این جا بیش تر».

دختر جوان ۱۵ ساله ای که ساکن این منطقه است، می گوید: «زنان تن فروشی که در کنار خیابان می ایستند و جذب مشتری می کنند، زیاد دیده ام. اما یک بار دیدم خانمی در خودرو پژو ۲۰۶ که در کوچه ای پارک شده بود، نشسته بود و به رهگذرهای مرد پیشنهاد می داد. خیلی تعجب کردم. ندیده بودم با ماشین این کار را انجام بدهند».

اما زمانی که نظر کسبه را پرسیدم، عده ای وجود آنان را انکار کردند و عده ای دیگر از مشتریان این زنان بودند و یک یک آنان را می شناختند.

یکی از کسبه در گفتگویی کوتاه گفت: «من گاهی از آنان می خواهم در ازای ۲۰۰ هزارتومان پول، در طبقه بالای مغازه ام مهمانم باشند. من دو دانشجوی مرد را هم می شناسم که برای تامین مخارج تحصیلشان در همین خیابان کار می کنند. دو شخص موتوری هم هستند که مکان دارند و در اختیار زنان قرار می دهند و با مکانشان کاسبی می کنند».

برای صحبت با زنانی که در این خیابان ها تن فروشی می کنند، ابتدا به سراغ زنی، حدوداً ۵۰ ساله، با موهای چتری، رفتم. اوایل شب بود و او در حال جذب مشتری. غم در چشمانش موج می زد و آرام و به سختی قدم برمی داشت؛ گویی به اجبار آمده باشد.

برای صحبت کردن، به او نزدیک شدم و از او خواستم چند دقیقه وقتش را به من بدهد اما همه چیز را به شدت تکذیب کرد و گفت: «برو با جوان ترها صحبت کن. من سن و سالم به این چیزها نمی خورد». و در حالی که قدم زنان از من دور می شد، مجدداً در مقابل من به کارش ادامه داد.

روزی دیگر برای صحبت با این زنان به آن محل رفتم.

حوالی ظهر، صالحه را، زنی ۴۵ ساله، ژنده پوش و مشکی پوش با چهره‌ای غرق در آرایش، کنار خیابان مشغول چانه زدن با یک مشتری دیدم. از دور چند دقیقه ای به او نگریستم و زمانی که مطمئن شدم به تن فروشی مشغول است، جلو رفتم و با او وارد صحبت شدم. صالحه در گفتگویی کوتاه با لبخند پاسخ سوال هایم را داد.‌ با لهجه صحبت می کرد و گفت که همسرش دست فروش است و از تن فروشی او مطلع است. یک پسر و دو دختر دارد؛ پسرش ۱۶ ساله است و کار می کند و دو دختر ۸ و ۱۳ ساله اش درس می خوانند. او به تازگی برای کار به خیابان گلبرگ و رشید آمده بود. در حین صحبت، خانمی با موهای بلوند و لباس هایی سراسر مشکی و درشت جثه او را صدا زد و با فاصله از من شروع به صحبت کردند. پس از آن صالحه گفت باید برود و قادر به ادامه گفتگو نیست. سپس محل را ترک کرد.

پس از آن، کمی جلوتر رفتم و به ایستگاه اتوبوسی برخوردم که محل استقرار زنان روسپی بود. تعدادشان در آن ایستگاه بیش تر بود. در سنین مختلف، از ۱۴ ساله تا ۶۰ ساله در آن جا حضور داشتند. تشخیص این که همه آن زنان به چنین کاری مشغول باشند، در نگاه اول آسان نبود؛ چرا که بعضی هایشان ظاهری بسیار عادی داشتند. یکی از زنان جوان در حال ریمل زدن بود و بقیه در حال صحبت کردن در مورد مسائل روزمره. من هم دقایق طولانی در کنارشان روی نیمکت نشستم. اتوبوس ها یکی پس از دیگری می آمدند اما هیچ کس سوار نمی شد. در نتیجه مطمئن شدم همه آنان برای تن فروشی در آن جا جمع شده اند. مشتریان با موتور و یا خودرو مقابل ایستگاه توقف می کردند و با چشم یکی از زنان را انتخاب می کردند و آن زن، قیمت را با دو انگشت اشاره و میانی به معنای ۲۰۰ هزارتومان نشان می داد. اکثر مشتریان با نشان دادن انگشت اشاره -به معنای ۱۰۰ هزار تومان-، تخفیف می خواستند و زنان روی برمی گرداندند و مشتری می رفت و جایش را به مشتری بعدی می داد و مجدداً با طی کردن خیابان، مقابل ایستگاه توقف و با قیمت کم تری تقاضای سکس می کرد. اما من در عرض چند دقیقه، متقاضی های زیادی پیدا کردم؛ گویی ورود به ورطه تن فروشی فقط چند دقیقه زمان می خواهد. حتی متقاضیانم بسیار مصر بودند و هر چه می گفتم من کار نمی کنم، قیمت را بالاتر می بردند تا جایی که چند نفری گفتند: «هر چه بخواهی می دهیم فقط سوار شو!»

اما اکثر زنان مسن بودند و مشتری نداشتند. ناگهان، یکی از زنان به سمت مردی که در ماشین اش نشسته بود، اشاره کرد و گفت: «دارد فیلم می گیرد» و هر یک به سرعت به گوشه ای جستند. من نزد راننده رفتم و گفتم: «شما حق ندارید فیلم بگیرید». آن مرد تلفن همراهش را نشان داد و با صدایی بلند گفت: «من در تلگرام هستم و با شما هم کاری ندارم!» به ایستگاه برگشتم. جز یک نفر همگی به پیاده رو رفتند و مشغول قدم زدن شدند؛ چرا که مشتری نبود و دلیلی برای برگشتن نداشتند.

مریم هم چنان در ایستگاه در انتظار مشتری مانده بود. چهره ای کلافه و خسته داشت اما بسیار خونگرم بود و طولی نکشید که حاضر شد با من گفتگو کند.

مریم، زنی ۳۵ ساله است که در خانواده ای مذهبی و سنتی متولد و بزرگ شده است. موهایی بلوند با ریشه های مشکی داشت، مانتوی بافت جلوباز بنفش و شلوار جین بر تن کرده بود و آرایش ملایمی بر صورت داشت. او حدود سه سال پیش از همسرش جدا شده و ساکن شرق تهران است. دیپلم انسانی دارد و از طریق تن فروشی امرار معاش ‌و مایحتاج و نیازهای اولیه اش را تامین می کند.

, یک روز با زنان تن فروش خیابان های گلبرگ و رشید تهران/ فاطمه محمدی, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز, آخرین اخبار ایران و جهان و فید های خبری روز

چه مدت است که به این کار مشغول هستید؟

دو سال پیش این کار را شروع کردم. اما چهار ماه است که بکوب هر روز کار می کنم تا در یک سال بارم را ببندم و دیگر تن فروشی نکنم. البته اگر بتوانم از ایران بروم، حتما می روم.

هر روز کار کردن، برایتان سخت نیست؟

اگر دارو نخورم اذیت می شوم. ولی با خوردن دارو نه.

معمولاً چه ساعاتی کار می کنید؟

هر ساعتی بشود. ولی ترجیح می دهم شب بروم خانه و استراحت کنم.

چه شد که وارد این کار شدید؟

رشته ام انسانی بود. کنکور دادم اما قبول نشدم. به همین خاطر خانواده ام که سنتی و مذهبی است، مرا شوهر دادند. اصلاً همسرم را نمی شناختم. یک دفعه دیدم ازدواج کرده ام. نمی خواهم از جزئیات طلاقم بگویم، چون یادآوری خاطرات تلخ، سرطان مغز است.

هر کس در زندگی چیزی نصیبش می شود. من هم تنهایی و تن‌فروشی؛ فقط همین.

من آن قدر مذهبی بودم که وقتی می فهمیدم خواهر بزرگ ترم دوست پسر دارد، به مادرم می گفتم تا او را کتک بزند (با خنده).

کارهای زیادی را امتحان کردم؛ بازاریابی، منشی گری در شرکت های مختلف و آرایشگری. ولی هیچ یک کفاف خرج و مخارج زندگی ام را نمی داد. من یک پدر و مادر پیر دارم. نمی توانستم بعد از طلاق سربار آنان شوم. باید خودم از پس مخارجم برمی آمدم. با این حقوق ها حتی نمی توانستم کرایه خانه ام را بدهم. هرجا هم که استخدام می شدم بعد از مدتی به من پیشنهاد رابطه جنسی می دادند؛ آن هم بدون پول! وقتی اولین بار کارفرمایم به من پیشنهاد داد، گفت مرا دوست دارد.‌ من آن زمان در کنار منشی گری گاهی تن فروشی می کردم. وقتی کارفرمایم به من پیشنهاد داد، پذیرفتم و تن فروشی را کنار گذاشتم. می خواستم با او ازدواج کنم و به زندگی ام بچسبم. اما او پس از مدتی که از من نهایت سوءاستفاده را کرد، اخراجم کرد و من افسرده شدم. الان هم با منشی جدیدش رابطه دارد. من در اوج افسردگی به تن فروشی برگشتم و حال خیل بدی داشتم.

معلوم نیست منشی می خواهند یا بدکاره. ترجیح می دهم اگر هم قرار است این کار را بکنم پولش را بگیرم. حالم به هم می خورد از این که جایی استخدام شوم و از من سوءاستفاده شود. اگر قرار است مجبور شوم تن فروشی کنم، تن فروشی می کنم؛ نه این که ارزانی دیگری شوم.

دقیقا چه شد که مجبور به تن‌فروشی شدید؟ از طریق دوستان به شما پیشنهاد شد؟

مجبور نشدم. آدم خود به خود وارد این راه می شود. البته اصلاً فکرش را نمی کردم که به این جا برسم. اصلاً نمی فهمی که چه می شود. یک دفعه خودت را وسط این کار می بینی. اجازه بدهید نگویم چطور وارد این راه شدم. همان که گفتم؛ سرطان مغز.

شما گفتید که یک زمانی خیلی مذهبی بودید. الان اعتقادات مذهبی تان چطور است؟

امروزه پول همه چیز است.

کمی از مشکلات این کار برایمان بگویید.

تن‌فروشی به درد نمی خورد. پولش خوب است اما سختی و ریسک زیادی دارد. مثلاً در همین خیابان سارا نامی، هشت سال است که کار می کند. ۳۲ سالش است. همه او را می شناسند. سه خواهر هستند که هر کدامشان در گوشه ای از تهران تن فروشی می کنند. یکی از خواهرانش هم بالاشهر کار می کند. سارا انگار این جا را خریده. هر تازه واردی می آید و می خواهد این جا کار کند، باید از او اجازه بگیرد وگرنه حق ندارد این جا بماند. سارا خیلی وحشی است. هرجایی برای خودش صاحب پیدا کرده است.

سارا کدامیک از خانم هایی است که این جا بودند؟

هیچ کدام. او مثل ما نیست. کنار خیابان منتظر مشتری نمی ماند. او هشت سال است که کار می کند. او فقط می آید و نظارت می کند. او مشتری های خودش را دارد و مشتری هایش به او تلفن می زنند. مشتری هایش ثابت اند. من هم شماره تلفنم را به مشتریان می دهم ولی نمی دانم چرا هیچ کدام به من زنگ نمی